دیزیِ درون

فعلا در حال گوشکوب کردن احساساتم هستم ...
الان وضعیتی است که به پشه ی توی هوا هم حسادت میکنم ، این یعنی حالم خیلی بد است ... خیلی
شما میتوانید یک روز خیلی زیبا خاطره هایتان را کادو پیچ کنید ، و رویش بنویسید "به سلامت ". آنوقت در دره ی فراموشی مغزتان بیندازید
اطرافتان را خوب نگاه کنید ، شاید دیواری کوتاه تر از من هم باشد ...

رادیو جمهوری اسلامی (؟(

اینجا ایران است ...صدای خورد شدن شخصیت یک دختر زیر نگاه هرز آلود یک بسیجی


دوست دارم اتاقم را نقاشی کنم.من نقاشی ام افتضاح است اما از این رنگ خسته شده ام .میخواهم با پاستیل هایی که برادرم وقتی دبستان بودم برایم خرید روی دیوار دایره های مینیاتوری رنگی بکشم ، بعضی جاهایش هم خطوط درهم بکشم ، بالای میز توالتم شکل مغز یک انسان را بکشم ، بالای تختم یک جمله از فروغ را با پاستیل قرمز بنویسم ، بالای میز مطالعه ام بنویسم :‌ " حتی میمون ها هم از درخت می افتند " . کنار چوب لباسی ام چند گیر لباس بکشم . دوست دارم شلوغ شود خیلی هم شلوغ....

اه ، لعنت به من که یادم رفته بود پاستل های به درد نخور را. که رنگ نمیدهند دیگر. میبینی؟ایده ام فاسد شد

غار تنهایی

تنها تر از آنچیزی بودم که فکرش را میکردم

مردشورتون خب

امیدی تخمکی به آینده ... اسیری طفلکی تو بنده ... رهب*ر سیاهی پشت پرده ... یارانه ای چسمکی تو بانکه ... ملت خسته سر سفره ... خرگوشی کز کرده اون گوشه .. آره !‌ سال، سال ِ جهاد اقتصادیه

پیاز

همیشه برای اشک ریختن در جایی غیر از خلوتت نیاز به بهانه است

والا!

اونوقت بهتر نیست به جای توالت بگیم اتاق فکر؟!

my god

من فهمیدم که با یک تاپ قرمز و دامن مشکی کوتاه و موهای افشون شده هم میتوان با خدا حرف زد

..

میترسم آخرش لو بروم.

مثل این میماند که به یک مهمانی بروید ، آنوقت چند ساعت مانده به ناهار شدیدا گرسنه شوید.هر چقدر هم خودتان را

خونسرد جلوه دهید ، آخر قارو قور شکمتان شما را لو میدهد...من هم از همین میترسم ... میترسم لو بروم !

تُخمیُل (تخیل )

خالی و خیالی

i want

دلی عاشق
ذهنی جست جو گر
روحی عصیانگر
نگاهی پرهیزگر
و زبانی پرسشگر
میخواهم...

کودک فهیم

بچه :‌مامان مامان! آب هویج دارم


ـ ... و ذهن فانتزی کودک حضار را به حیرت وا داشت -