مَرد ، مُرد
قصه ي ناتمام
دستم را گرفت گفت بيا.بي اعتنا به آينه نگاه ميكردم ، به چشمهايم كه خيلي زود به گود نشستن . چندبار به شانه ام زد گفت با توام، كري؟ طبيعتا بايد ميگفتم درست صحبت كن و يا مثلا اين چه طرز حرف زدنه( كه البته هردو يك مفهوم اند) اما قبل از چيدن كلمه ها و تبديل آن به يك جمله ي دندان شكن دستم را كشيده بود و مرا گذاشت روي وزنه. بلند گفت وزن پنجاه و هفت قد صدوپنجاه ونه. به خودم گفتم چاق شدم گه. صدايم را شنيده بود گفت نه بهت مياد پنجاه باشي! لبخند زدم با دندانهاي موشي ام . چانه ام را گرفت و گفت دندان پركرده داري؟ سرم را به نشانه ي "نه" تكان دادم. ظرف پلاستيكي به من داد و گفت برو اون تو نمونه بيار! مات كه نگاهش كردم گفت ادرار ديگه،اينجا آدماي گيج راه نميدن زودباش. توي آينه ي دستشويي باز به چشمانم نگاه كردم و به روزهايي كه بايد ببيند.
تيمارستان متروكه -اتاق هفتصدوسي و چهار
تيمارستان متروكه -اتاق هفتصدوسي و چهار
قصه ی ناتمام
با عجله کفش مشکی دخترانه ام را پا میکنم ، وقت نیست برای پوشیدن آلستار بنفشم . باز هم دیر میرسیدم ، مثل دفعه های قبل . رژ لب قرمزم را توی کیفم گذاشته بودم تا توی راه بمالم به لبم . داشتم فکر میکردم انسان عاقل و با شعوری بوده کسی که اولین بار آینه را در آسانسور نصب کرده است . دکمه آسانسور را چند بار میزنم . وقتی آدم عجله دارد احساس میکند با چندبار زدن دکمه آسانسور زودتر بالا می آید .
بالاخره آسانسور آمد. " طبقه ی سوم " صدای زن چندش آوره همان آساسنور ! وای بدترین صداها را همیشه میگذارند روی اپراتورها ، فرودگاه و ... ، و حالا هم آسانسور . گردنم را تکان میدهم و صدایم را نازک میکنم : " طبقه سوم " .
میزنم p . رژ را بیرون می آورم و خیلی سریع میکشم به لبم ، چند بارلبم را میمالم که همه جا پخش شود! .
"طبقه ی اول" ، صدای چندش آور باعث شد که بگویم فاک ! . درِ آسانسور باز شد و کسی که در طبقه ی p انتظار دیدنش را داشتم را دیدم . گفت عجله کردم ، برای دیدنت .
عجول بودن قشنگترین اخلاق است
------------------------------------------------------------------------------------------------
آرام بند کفشهایم را بستم . برای آخرین بار در آینه ی راهرو خودم را چک کردم . نگاهی کلی به مو و شال و آرایشم انداختم .
در راهرو آسانسور را زدم . نیامد . از پله ها پایین رفتم . رسیدم پارکینگ . توی ماشین که نشستم گفت نمیشد زودتر بیای؟گفتم از عجول بودن متنفرم
اشک ها امان نمیدهند
زودتر از صدا و سیما، ما شما را دیدیم ، هستیم در کنارتان ، بیشتر از وزیر بهداشت و غیره . ما کمکتان میکنیم از راه دور ، پشتتان هستیم آذربایجان
والا چیز زیادی نیس
الان نیاز دارم به کسی که لبه ی تخت کنارم بنشیند دستش را روی شانه ام بگذارد و بگوید : ناراحت نباش ، منم مثه تو ، حالا چه گهی بخوریم؟
من هم با یک لبخند پهن نگاهش کنم و با هم به گه خوردنمان فکر کنیم
من هم با یک لبخند پهن نگاهش کنم و با هم به گه خوردنمان فکر کنیم
Subscribe to:
Posts (Atom)
