اشک ها امان نمیدهند

زودتر از صدا و سیما، ما شما را دیدیم ، هستیم در کنارتان ، بیشتر از وزیر بهداشت و غیره . ما کمکتان میکنیم از راه دور ، پشتتان هستیم آذربایجان  
دلم یه اتفاق میمون میخواد
دوستان بیایید یکدیگر را در دنیای واقعی هم لایک کنیم

در آینده خواهیم دید

دانشگاه پسرانه ی صنعتی شریف
دانشگاه دخترانه ی شهیدبهشتی 
دهانت را میبویند ، مبادا گه خورده باشی
همیشه همینطور بوده ، وقتی در رویاهایم غرق میشوم درست در لحظه ای که میخواهم خفه شوم تا خودم را رها کنم از واقعیت ، یک تلنگر، یک حرف ، یک چیزی باز مرا میچسباند به واقعیتِ نکبتی ! من به نجات شما احتیاجی ندارم.بگذارید رویاها مرا خفه کنند.

والا چیز زیادی نیس

الان نیاز دارم به کسی که لبه ی تخت کنارم بنشیند دستش را روی شانه ام بگذارد و بگوید : ناراحت نباش ، منم مثه تو ، حالا چه گهی بخوریم؟
من هم با یک لبخند پهن نگاهش کنم و با هم به گه خوردنمان فکر کنیم 
ینی الان که من با آهنگ ملودی آرش ، جو گیر میرقصم ، هیچ امیدی به خوب شدنم نیس ؟! نگرانم   
یه سری آدمای عن اخلاقی دورِ آدم هستن که متاسفانه میشن دوست نسبتا صمیمیتون ، بعد قسمت تاسف بارش اینه که تو همه ی مهمونی ها حضور دارن و قسمت تاسف بارترش اینه که ازتون در خریدها هم دعوت به عمل میاد . 
وقتی توی مبل نه چندان نرم و رسمی خانه شان فرو رفتم تازه به حرف برادرم رسیدم : " واقعا چی ِ اونجا جذابه که میخوای بری؟" . وقتی که زن از طرز تهیه ی شیرینی اش با مادر حرف میزد و پدر در حال تماشای فوتبال زنان از المپیک میشد من تمام وقت یا زل میزدم به لیوان چایی یا گاهی لبخند تصنعی ام را تحویل زن میدادم و البته گاهی فریادهای پدر از قبیل : "آه ه بزن دیگه - خراب کردی - اوه" ، باعث میشد گردنم کمی از اُریب به حالت مستقیم درآید. قطعا برای من دیدن پرواز مگس ها، هیجان انگیزتر از دیدن صحنه های آن خانه بود.
نمیدانم تا چه عددی را شمردم تا وقتی که صدای " رفع زحمت کنیم دیگه " از پدر بلند شد .
توی ماشین شیشه را پایین کشیده و با صدای فرهاد از ضبط ماشین با باد میرقصیدم . البته موهای کوتاهم رقص میکرد . چشمهای بسته بهترین فرصت است برای تجزیه تحلیل کردنِ شخصیت کتابی که چندروز است وقتم را گرفته .
روز شنبه ام اینگونه بود . با فاکتور گرفتن از کارهای روزمره.
شدم مثل یه چایی سرد که هیشکی میلش رو نداره
شب های رمضان با vampire diaries
امروز هم چشمم آب نخورد
حس پوچی مفرط تمام وجودم را گرفته . واین حس جدید نیست . قضیه از این قرار است که کار مفیدی انجام نمیدهم . البته منظورم از کار مفید ، کار واقعا مفید نیست . من اینروزها کمتر میخندم ، کمتر با دوستانم هستم ، از ۲۴ ساعت روز ۱۷ ساعتش در اتاقم هستم . سریال میبینم ، لواشک میخورم ، کتاب نمیخوانم ، ایکس باکس بازی میکنم ، پیست دوچرخه هم نرفته ام . آدم بیخودی میشوم . حالم از خودم به هم میخورد . گوشی ام زنگ خور نیست مثل قبل . از سارا و راس و حمید و محسن هیچ خبری ندارم . اصلا یادم رفته است ما یه اکیپ اینجوری بودیم . پیوند خورده بودیم . به خودمان میگفتیم از آن ناگسستنی ها ! هیچ گهی نیستیم ولی . هیچ کس از من نمیپرسد چه مرگت است .
گفتم خودم را درست کنم برای همین وقتی دوستم زنگ زد و من را برای عروسی برادرش دعوت کرد گفتم بهانه ی خوبی است برای شروع . تصمیم برای لباس و مدل مو و آرایش شاید حال آدم را خوب کند ، البته فکر کنم رقصیدن هم بی تاثیر نباشد . برای همین الان میخواهم بروم ماسک خیار روی صورتم بگذارم . به مدت ۲۰ دقیقه ! اوپس .
بعد هم قرار است فردا پس فردا بروم با میث عکاسی ، چندتا عکس بگیریم . توی بیابان . بیابان هم بی تاثیر نیست.
پ.ن: این پست هیچیش به هم ربط ندارند ، و به هیچ جای بنده نیست 
نوبت گرفتم برای آرایشگاه ، خیلی دوست دارم بدونم این یکی دیگه قراره چه جوری برینه به موهام
- باز چوب لای چرخت کردن؟
+ نه ایندفه یه جا دیگه کردن

حالا تا بعد

فعلا از بوی لوسیون و عطر پیچیده اتاق لذت میبرم .
---------------------------------------------------------
از حمام که میام مثل کاغذ مچاله شده میرم زیر پتو   
- چی میخوری؟
+ حرص با سس زیاد 
احسان-   آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه ولی فکر کنه سالمه *

* اینجا بدون من .
چندی است اشکم ، دم مشکم جا خوش کرده
کوکوی دو شب مانده ، اینبار از آنِ تو 
خفایای خاطر
من،قسمتی از خاطرات مدفون تو . 
۱۸+  هستم در خدمتتون !
- خوبی گلم؟
+ مرسی سمبلم 
خدایا ؟ پاشو بیا پایین ماچت کنم 
من ، یک لامپ ، در میان انبوه سایه های روی دیوار 
اوه من اونقدر از تو خوشم میاد که دوست دارم با چاقو دل و رود ت رو در بیارم یا مثلا اسید بریزم روی صورتت و با ناخن های فرنچ شدم ، لایه های صورتت رو که مثل پلاستیک ذوب شده س بکنم  یا گاهی اونقدر علاقه م شدید میشه که دوست دارم با چکش تک تک دنده هات رو بشکنم.
آه عزیزم ، خوبه که الان باورت شد دوست دارم :)  
من یک انسان کِرمی هستم و از این رو به خود مفتخرم
کاش میدونستی بیشتر از هرچیزی دوست داشتم ، حتی گوجه سبز