اونقدر بیدار موندم که خواب از سرم پرید
قصه ی ناتمام
با عجله کفش مشکی دخترانه ام را پا میکنم ، وقت نیست برای پوشیدن آلستار بنفشم . باز هم دیر میرسیدم ، مثل دفعه های قبل . رژ لب قرمزم را توی کیفم گذاشته بودم تا توی راه بمالم به لبم . داشتم فکر میکردم انسان عاقل و با شعوری بوده کسی که اولین بار آینه را در آسانسور نصب کرده است . دکمه آسانسور را چند بار میزنم . وقتی آدم عجله دارد احساس میکند با چندبار زدن دکمه آسانسور زودتر بالا می آید .
بالاخره آسانسور آمد. " طبقه ی سوم " صدای زن چندش آوره همان آساسنور ! وای بدترین صداها را همیشه میگذارند روی اپراتورها ، فرودگاه و ... ، و حالا هم آسانسور . گردنم را تکان میدهم و صدایم را نازک میکنم : " طبقه سوم " .
میزنم p . رژ را بیرون می آورم و خیلی سریع میکشم به لبم ، چند بارلبم را میمالم که همه جا پخش شود! .
"طبقه ی اول" ، صدای چندش آور باعث شد که بگویم فاک ! . درِ آسانسور باز شد و کسی که در طبقه ی p انتظار دیدنش را داشتم را دیدم . گفت عجله کردم ، برای دیدنت .
عجول بودن قشنگترین اخلاق است
------------------------------------------------------------------------------------------------
آرام بند کفشهایم را بستم . برای آخرین بار در آینه ی راهرو خودم را چک کردم . نگاهی کلی به مو و شال و آرایشم انداختم .
در راهرو آسانسور را زدم . نیامد . از پله ها پایین رفتم . رسیدم پارکینگ . توی ماشین که نشستم گفت نمیشد زودتر بیای؟گفتم از عجول بودن متنفرم
اشک ها امان نمیدهند
زودتر از صدا و سیما، ما شما را دیدیم ، هستیم در کنارتان ، بیشتر از وزیر بهداشت و غیره . ما کمکتان میکنیم از راه دور ، پشتتان هستیم آذربایجان
والا چیز زیادی نیس
الان نیاز دارم به کسی که لبه ی تخت کنارم بنشیند دستش را روی شانه ام بگذارد و بگوید : ناراحت نباش ، منم مثه تو ، حالا چه گهی بخوریم؟
من هم با یک لبخند پهن نگاهش کنم و با هم به گه خوردنمان فکر کنیم
من هم با یک لبخند پهن نگاهش کنم و با هم به گه خوردنمان فکر کنیم
وقتی توی مبل نه چندان نرم و رسمی خانه شان فرو رفتم تازه به حرف برادرم رسیدم : " واقعا چی ِ اونجا جذابه که میخوای بری؟" . وقتی که زن از طرز تهیه ی شیرینی اش با مادر حرف میزد و پدر در حال تماشای فوتبال زنان از المپیک میشد من تمام وقت یا زل میزدم به لیوان چایی یا گاهی لبخند تصنعی ام را تحویل زن میدادم و البته گاهی فریادهای پدر از قبیل : "آه ه بزن دیگه - خراب کردی - اوه" ، باعث میشد گردنم کمی از اُریب به حالت مستقیم درآید. قطعا برای من دیدن پرواز مگس ها، هیجان انگیزتر از دیدن صحنه های آن خانه بود.
نمیدانم تا چه عددی را شمردم تا وقتی که صدای " رفع زحمت کنیم دیگه " از پدر بلند شد .
توی ماشین شیشه را پایین کشیده و با صدای فرهاد از ضبط ماشین با باد میرقصیدم . البته موهای کوتاهم رقص میکرد . چشمهای بسته بهترین فرصت است برای تجزیه تحلیل کردنِ شخصیت کتابی که چندروز است وقتم را گرفته .
روز شنبه ام اینگونه بود . با فاکتور گرفتن از کارهای روزمره.
نمیدانم تا چه عددی را شمردم تا وقتی که صدای " رفع زحمت کنیم دیگه " از پدر بلند شد .
توی ماشین شیشه را پایین کشیده و با صدای فرهاد از ضبط ماشین با باد میرقصیدم . البته موهای کوتاهم رقص میکرد . چشمهای بسته بهترین فرصت است برای تجزیه تحلیل کردنِ شخصیت کتابی که چندروز است وقتم را گرفته .
روز شنبه ام اینگونه بود . با فاکتور گرفتن از کارهای روزمره.
حس پوچی مفرط تمام وجودم را گرفته . واین حس جدید نیست . قضیه از این قرار است که کار مفیدی انجام نمیدهم . البته منظورم از کار مفید ، کار واقعا مفید نیست . من اینروزها کمتر میخندم ، کمتر با دوستانم هستم ، از ۲۴ ساعت روز ۱۷ ساعتش در اتاقم هستم . سریال میبینم ، لواشک میخورم ، کتاب نمیخوانم ، ایکس باکس بازی میکنم ، پیست دوچرخه هم نرفته ام . آدم بیخودی میشوم . حالم از خودم به هم میخورد . گوشی ام زنگ خور نیست مثل قبل . از سارا و راس و حمید و محسن هیچ خبری ندارم . اصلا یادم رفته است ما یه اکیپ اینجوری بودیم . پیوند خورده بودیم . به خودمان میگفتیم از آن ناگسستنی ها ! هیچ گهی نیستیم ولی . هیچ کس از من نمیپرسد چه مرگت است .
گفتم خودم را درست کنم برای همین وقتی دوستم زنگ زد و من را برای عروسی برادرش دعوت کرد گفتم بهانه ی خوبی است برای شروع . تصمیم برای لباس و مدل مو و آرایش شاید حال آدم را خوب کند ، البته فکر کنم رقصیدن هم بی تاثیر نباشد . برای همین الان میخواهم بروم ماسک خیار روی صورتم بگذارم . به مدت ۲۰ دقیقه ! اوپس .
بعد هم قرار است فردا پس فردا بروم با میث عکاسی ، چندتا عکس بگیریم . توی بیابان . بیابان هم بی تاثیر نیست.
پ.ن: این پست هیچیش به هم ربط ندارند ، و به هیچ جای بنده نیست
گفتم خودم را درست کنم برای همین وقتی دوستم زنگ زد و من را برای عروسی برادرش دعوت کرد گفتم بهانه ی خوبی است برای شروع . تصمیم برای لباس و مدل مو و آرایش شاید حال آدم را خوب کند ، البته فکر کنم رقصیدن هم بی تاثیر نباشد . برای همین الان میخواهم بروم ماسک خیار روی صورتم بگذارم . به مدت ۲۰ دقیقه ! اوپس .
بعد هم قرار است فردا پس فردا بروم با میث عکاسی ، چندتا عکس بگیریم . توی بیابان . بیابان هم بی تاثیر نیست.
پ.ن: این پست هیچیش به هم ربط ندارند ، و به هیچ جای بنده نیست
حالا تا بعد
فعلا از بوی لوسیون و عطر پیچیده اتاق لذت میبرم .
---------------------------------------------------------
از حمام که میام مثل کاغذ مچاله شده میرم زیر پتو
---------------------------------------------------------
از حمام که میام مثل کاغذ مچاله شده میرم زیر پتو
Subscribe to:
Posts (Atom)
